عبد الجليل قزوينى رازى

391

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

امّا زفان بادب مىبايد جنبانيدن كه همه بارادت و رضا و قضاى خداى بوده است و اين آيت را اثرى نيست كه : وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ « 1 » و حسين على را عليه السّلام على رغم أنف المصنّف سلطان وقت فرمود كشتن يزيد معاويه بكينهء روز بدر كه أقرباى بزرگ او را كشته بود بعوض آن ، و آن لفظ بزرگوار امير المؤمنين يزيد عجبست كه بخواجه انتقالى [ نقل ] نيفتاده است كه « 2 » : ليت أشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل لأهلّوا و استهلّوا طربا * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل تا شبهتى بنماند در آن ، امير يزيد پسرزادهء هند جگرخواره ، سپاهسالار عبيد اللّه ، مادرش مرجانه ، زهى نسب ، زهى حسب ، زهى خانه ، متولّى لشكر عمر سعد وقّاص مهاجر و صحابى رسول ، و احد عشر بيعت رضوان « 3 » ، قاتل شمر مأبون ، سالب سنان مطعون ، همه خوارج مشتى ناپاكزاده منكران توحيد و عدل خدا ، دشمنان مصطفى و مرتضى ، زين العابدين از دست عبد الملك و هشام منزوى و كوتاه‌دست ، باقر در عهد عمر عبد العزيز درمانده و ممتحن ، جعفر صادق از دست بو جعفر منصور دوانيقى عاجز و فرومانده كه‌اند [ هزار ] نفس « 4 » زكيّه از اولاد على « 5 » و فاطمه در ديوارها داشته « 6 » امامى چون بو حنيفه را بكشته ، موسى كاظم از دست هارون الرّشيد مطرود و مهجور و محروم تا به آخر كار بدست سندى بن شاهك مقتول و مسموم ، فرمايندهء قتل رضا مأمون بانگور زهرآلود ، تقى و نقى از دست معتصم و مستعين و مستعان درمانده ، و زكى هم‌چنين آواره ، و شرح احوال ايشانرا كتب بسيار است درين كتاب

--> ( 1 ) - سورهء غافر : آيهء 31 . ( 2 ) - ح د : « نرسيده است ؛ شعر » و اين دو بيت از اشعار ابن زبعرى است كه يزيد به آنها تمثل كرده و بسيار معروف و مشهور و مستغنى از شرح و بيان است . ( 3 ) - سعد وقاص از عشره مبشره است و بيعت رضوان خود معروف است و در حديبيه زير درختى واقع شده است و براى تحقيق اينكه سعد در اين بيعت چه سمتى داشته بكتب سير و تواريخ رجوع شود . ( 4 ) - ع ث : « كه‌اند نفس » م ب : « و نفس » ح د : « كه چندين هزار » . ( 5 ) - ع ث : « از اولاد اولاد » ( بتكرار ) . ( 6 ) - ع : « دشته » بضبط صريح فتحه بر روى دال و بدون الف ح د : « دوخته » و متن مطابق سه نسخهء « ث م ب » است و ميتواند بود كه مصحف و محرف « هشته » باشد در برهان گفته : « هشتن بكسر اوّل و سكون ثانى و فتح فوقانى و نون ساكن بمعنى گذاشتن و فروگذاشتن و رها كردن و آويختن باشد » .